۱۳۹۵ مرداد ۱۱, دوشنبه
به طعم زعفران
۱۳۹۴ دی ۱۰, پنجشنبه
چنین گفت بامداد خاموش! :)
۱۳۹۴ دی ۶, یکشنبه
.
۱۳۹۴ آبان ۱۲, سهشنبه
عاشقانههای نازلیلی* و پدر...
۱۳۹۲ اسفند ۲۹, پنجشنبه
خبر دارم که در فردای فرداها، بهارِ بهترینی هست
۱۳۸۹ آذر ۳۰, سهشنبه
secondhand smoke
۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه
هزاران ارغوان را ارغوانم
تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به سوی تو نخوانم
۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه
قطعه ای از آسمان پهناور
امروز صبح زودتر از معمول خودم از خواب پاشدم واسه همین الان سرم گیج گوله و خوابم میاد... کارمم پیش نمی ره اینه که بی حوصله تر شدم... دارم فکر می کنم کلاس فرانسه رو برم یا بپیچونم .. جلسه اوله...ممم یعنی چیز مهمی می گه... دلم بالا پایین پریدن و بدو بدو می خواد ... مثلا اینکه بریم بدمینتون بازی کنیم و من خیس عرق شم و خوشحال از اینکه دارم بالا پایین می پرم... بهت گفته بودم من عاشق صدای خوردن توپ بدمینتون به راکتم؟ چند تا زنگ باید بزنم .. گوشیم شارژ نداره... تقویممو باز می کنم که توش یادداشت کنم به کیا باید زنگ بزنم... بازش که می کنم یه ورق از توش میفته.. یه ورق یادداشت سفید با نقش و نگار صورتی ... توش یه شعر نوشتم. شعر ِ ماه تیر تقویم اردشیر رستمی که عاشق عکسشم که انگار منم! نوشته بودم بدم به تو... همون موقع هم می دونستم نمی دم... اما حس خوبی بود ..
پ.ن. خیلی دلم می خواد بدونم واقعا اینکه متولد یه ماهی باشی تو روحیاتت تاثیر می ذاره یا نه...
پ.ن.2 دیروز تو آینه ی اتاقم زل زدمو گفتم یه روز دوباره با هم شمعای رو کیکمونو فوت می کنیم... دیشب حامد زنگ زد ... نمی تونم بگم چقدر زیاد خوشحال شدم.. بهش گفتم حامد بالاخره یه روزی با هم تولد می گیریم... یه 26 تیری...
پ.ن 3. رو برگه ی تقویم رومیزی امروزم نوشتم:
شامپو جوانه گندم سینره + نرم کننده
محصولات بعد از حمام سکالا
سقوط 79 پل امیل اردمن
سیر نابخردی باربارا تاکمن ترجمه ی حسین کامشاد