اولش رفتم یه دورهمی با بچههای شرکت که از همون اول سر جوشوندن و نجوشوندن کنسرو و گرفتن و نگرفتن بوتولیسم تا هزار و یک چیز احمقانه و غیراحمقانه دیگه بحث داشتیم و رسما میخواستم همون اول ور و وسایلم رو بردارم بیام بیرون و برای بار چندم پشت دستم رو داغ کردم که نرم. بعد هم نشستم تو ماشین یه sample test جی آر ای زدم و تقریبا هیچ کدوم از جوابهای verbal رو بلد نبودم و دلم خواست سرم رو بزارم رو فرمون و گریه کنم! این وسط شاملو هم گوش کردم و له شدم! بعد فکر کردم به اینکه دارم وقتم رو تو زندگی با آدمهایی که تایپ من نیستند هدر میدم آیا؟
.
کاش میموندم خونه حداقل سفارش کافهخرید رو تحویل میگرفتم!