‏نمایش پست‌ها با برچسب movie. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب movie. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

.

یه فیلمی بود، همه می‌گفتن بازیگرش شبیه منه، یه دختر عینکی هم‌سن و سال من که فکر کنم حتی عینکش هم مثل اون وقت‌های من قرمز بود. دختره خونه‌شون نزدیک راه‌آهن بود. یه بار تو مهدکودک شلوارشو خیس کرده بود و بچه‌ها بهش خندیده‌بودن. صحنه آخر فیلم پاش به ریل راه‌آهن گیر می‌کرد و قطار از روی پاش رد می‌شد.
فیلمش چند بار پخش شد یا شاید به نظر من این‌قدر زیاد میومد!  هنوز هم بعضی وقت‌ها اون دختربچه –که نمی‌دونم چرا صورتش به نظر خودم صورت اون وقت‌های منه- میاد تو ذهنم. که پاش رو ریل گیر کرده و قطار داره نزدیک می‌شه.
.
پ.ن. من فیلم نمی‌بینم زیاد – یا اصلا- اگر فیلم معروفیه پیشاپیش از این جور توضیح دادنش عذرخواهی می‌کنم!

۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

مادرا هر وقت بمیرن زوده....
.
باغ های کندلوس

۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه

یه کانالی داره "رنگ خدا" نشون می ده. صدای موسیقی رو زیاد می کنم که صدای فیلم رو نشنوم و صحنه هاش جلو چشمم نیاد... که یادم نیاد وقتی از سینما اومدیم بیرون مامان بهم گفت خوبی؟ و من همون جا رو پله های سینما سپیده نشستم و گریه کردم. و بابا هی می گفت آخرش زنده موند و من هم چنان می گفتم نه مرد و همون موقع تو دلم می گفتم تازه اگه زنده موند که بدتر!
صدای سپهر میاد که با استرس و دلهره می گه "بگیرش دیگه" و بابا که می گه "نجاتش می ده، نگران نباش".
فیلم تموم می شه، صدای سپهر نمیاد. بابا می گه "آخرش زنده موندا!" سپهر می گه "پس چرا دستش اون رنگی شد" نمی دونم بابا چه توضیحی می ده اما معلومه سپهر قانع نشده. می ره پیش مامان... مامان سعی می کنه مفهموم پایان باز رو براش توضیح بده، می گه کارگردان این جوری فیلمو تموم کرده که تو هر جور دوس داری فکر کنی تموم شده... بابا دوست داره فک کنه زنده مونده... تو دوست داری فک کن مرده!
پیش خودم می گم منم می گم مرده!
.
وقتی سپهر می گفت "بگیرش دیگه" منِ خواهر سیندرلا هم حتی دلم می خواست برم بغلش کنم و بهش بگم نگران نباش همه چی درست می شه! حالا نه که سپهر هر بچه ی دیگه ای. گیریم سپهر بیشتر!
.
.
.
پ.ن. هنوزم موقع فیلم دیدن خیلی گریه می کنم! موقع دیدن رقصنده در تاریکی بعد تموم شدن فیلم، چراغو که روشن کردیم، سریع رفتم دست شویی! هه! با جمع رو دربایسی هم داشتم! :)

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

hey dude, wish you luck


تو فیلم "الفی" یه جایی اون پیرمرده به الفی می گه می دونی زندگی یعنی چی؟ یعنی یکیو دوس داشته باشی و جوری زندگی کنی که انگار امروز روز آخر زندگیته.
فکر می کنم این مال اوناست! تو ایران همه اپلای می کنن و دل نمی بندن و همیشه دارن می دون که شاید چند سال دیگه اون چیزی که می خوان رو داشته باشن.
هی رفقا. امیدوارم چند سال دیگه راضی باشین از جایی که هستین وگرنه خب خیلی خیط میشه!